الشيخ أبو الفتوح الرازي
17
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
هر كس شكر گزارد بدرستى كه شكر گزارد تن خود را ، و هر كه ناسپاسى كند بدرستى كه خداوند من بىنياز است و بزرگوار . [ 167 . ر ] گفت سليمان آن تخت بگردانيد از جاى او او را عرش او ( 1 ) تا بنگرم ( 2 ) كه باز شناسد ( 3 ) يا باشد از آنان كه راه نبرند . چون آمد بلقيس ، گفتند : همچنين است تخت تو ؟ گفت بلقيس : گويى ( 4 ) كه اين آن است ، و سليمان گفت : بدادند ما را دانش از پيش آمدن بلقيس ( 5 ) ، و بوديم ما مسلمانان . و ، بگردانيد ( 6 ) سليمان بلقيس را از آنچه بود مىپرستيد از فرود خداى ، كه او بود از گروهى كافران . گفتند بلقيس را ( 7 ) : در شوبدين كوشك ( 8 ) ، پس چون بديد آن را پنداشت آن را ژرف آبى است ( 9 ) و بركشيد جامه از دو ساق ، گفت سليمان : بدرستى كه آن كوشكى است نسو ( 10 ) از آبگينه ، گفت بلقيس : خداوندا بدرستى كه من ستم كردم بر تن خود به آفتاب پرستى ، و مسلمان شدم با سليمان ، خداى را پروردگار جهانيان . قوله تعالى : * ( وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَسُلَيْمانَ عِلْماً ) * ، حق تعالى در اين آيت بر طريق
--> ( 1 ) . آط ، آج ، آل : بگردانى براى او سريرش . ( 2 ) . آط ، آج ، آل : تا بنگريم ، مش : تا ببينم . ( 3 ) . آط : كه راه برد ، آج ، آل : آيا باز شناسد ، آب ، مش : كه هدايت مىيابى . ( 4 ) . آط ، آب ، آج ، آل ، مش : پندارى . ( 5 ) . آط : از پيش او . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، آل ، مش : بازداشت . ( 7 ) . آط ، آب ، آج ، آل ، مش : او را . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، آل ، مش : در آى در كوشك . ( 9 ) . آط ، آج ، آل : پنداشت كه درياست ، آب : پنداشت گودال آب است . ( 10 ) . آط ، آج ، آل : ساده ، آب ، مش : مملس .